تخم مرغ بنفش
تخم مرغ بنفش عیدی
۴ – ۵ ساله بودم ؛نخستین روز نوروز ، با پدرم (مرحوم) برای عید دیدنی ، به خانه ی همسایه ی خوب مان مشهدی ابوالفضل (مرحوم)رفتیم ، همسرش ، بانو عذرا خانم (عذراباجی = مرحوم) ، زن بسیار مهربان ، دو ، یا یک دانه تخم مرغ رنگ کرده ، بنفش بسیار دلنشین ، عیدی به من داد ؛ به دو دلیل یا علّت، از گرفتن آن خودداری می کردم : یک ، کم رویی که خوی پایدار من بود ؛ دودیگر می دانستم که چند روز پیش ، با مادرم ، سر کاری پیش پا افتاد ، مباحثکی کرده بودند ، و به گونه ای قهر بودند و من احتیاط می کردم که تخم مرغ را بگیرم و از سوی مادرم بازخواست شوم ؛ همین گونه هم شد و چه می توانستم بکنم ؟ ببرم پس بدهم ؟ کاری بسیار دشوار بود ! بردم .... و هنوز چشمم پشت سرِ آن تخم مرغ بنفش رنگ است . هنوز هم رنگ بنفش را بسیار دوست دارم . دوست داشتنی ترین رنگ من ! دهم مهر ۱۳۹۲خورشیدی
