کلک مشکین استاد
کلک مشکین استاد،
وخاطرات خوشنویسی من
استاد خوشنویسی ام ، استاد فتحعلی واشقانی فراهانی ، استادبرجسته ی خوشنویسی ایزان ، روز ۱۳ آبان ۱۳۹۱ ، درگذشت.
من از دی ۱۳۶۵ تا خرداد ۱۳۶۵ شاگرد خوشنویسی استادواشقانی بودم . روز نخست که به مدرسه رفتم ، ۶ ساله بودم ، یک جلد کتاب فارسی و یک جلد کتاب حساب به ما دادند ؛ نوی کتاب و بوی رنگ و چاپ ، مرا بیهوش کرد . چه اندازه از بوی مرکب چاپ خوشم می آمد . بسیار دوست داشتم که مانند خط نستعلیق کتاب فارسی ، خوش بنویسم . کوشش می کردم که مانند کتاب بنویسم ؛ در پایه ی سوم بودم که معلم مان ، مرحوم آقای حسین توکلیان- معروف به حسین حاج هاشم - دستور دادکه مرکب و قلم نوک فلزی بگیریم و با آن مشق بنویسیم و مانند کتاب باشد . پس از خریدن دوات و مرکب و قلم و نوک فلزی نمره ۲ ، هنگام عصر ، کتاب فارسی ام را روی زمین پهن کردم و کوشش کردم که مانند کتاب خوش خط بنویسم . نوک قلم چندان پهن نبود ؛ ناگزیر ، هنگامی که مثلاً نویسه ب یا ن یا هر نویسه ای که جاهایی از آن پهن ، بود ، یک بار که می نوشتم ، بار دیگر قلم را برعکس روی نویسه ی پیشین می کشیدم ، تا پهن شود . مشق نوشتن من تا شب به درازا کشید .روز بعد که سر کلاس درس نشستیم ، معلم مشق ها ی مان را دید . به همه نمره ی بد داد جز من که تعریف هم نکرد . روز پس از آن نماینده ی فرهنگ (یا درواقع ، رییس آموزش و پرورش)را سر کلاس درس آورد؛ ایشان مشق های یکطرف کلاس را دید و همه را گفت : بد . سمت ما را هم دید و همه را گفت : در باره ی من ، هیچ چیزی نگفت : نه بد و نه خوب . اما خط مرا برداشت و با معلم از کلاس درس بیرون رفتند . ظاهراً برده ، در سر کلاس چهارمی ها نشان داده بودند . در زنگ تفریح که به حیاط مدرسه رفته بودیم ، بچه های کلاس چهارمی ، مرا به یکدیگر نشان می دادند . کم کم من شدم خطاط رایگان مردم .
در پایه ۶ بودم که مرحوم حاج ابوالفضل نیکبخش که نمایندگی فرآورده های نفتی را داشت ، از من خواست که نام و نرخ فرآورده های نفتی را با رنگ روغن روی تابلو ها بنویسم . کار ساده ای نبود ؛ یک روز جمعه از بامداد تا نیمروز نوشتم و تمام نشد . برای ناهار مرا بزور به خانه برد . من هیچگاه تنها و بی پدر و مادر خانه ی کسی نرفته بودم . ناهار خوردیم ، پس از ظهر نیز مانده ی کار را پی گرفتم . تا عصر به پایان رسید .
قلم ها را با تینر شستم و پاک کردم و قوطی های رنگ و روغن و ابزار را جمع کرده ، راهی شدم . حاج ابوالفضل ، با تحکم مرا صدا کرد که : بایست ببینم . توی جیبش دست برد و یک دسته اسکناس بیرون آورد : یک ، دو ، پنج و ده تومانی بود . در آن هنگام دفتر ۴۰ برگ ۳ ریال ، خودکار ، ۳ ریال ، مداد سیاه شیرنشان و سوسمار ، ۵ /۱ ریال ، مداد چینی پاک کن دار ، یک ریال ، مداد تراش گرد ، ۲ ریال ووو ...بود . حاج ابوالفضل ، دو برگ اسکناس دو تومانی ، یعنی ۴۰ ریال پول ، دستمزد به من داد . من نمی گرفتم ؛ خجالت می کشیدم که پول بگیرم . بزور پول را به درون جیب پیراهن من فربرد . زورم به او نمی رسید که پس بدهم . این نخستین دستمزد من بود: ۴۰ ریال برابربا ۱۳ دفتر ۴۰ برگ ، ۲۰ عدد مدادتراش ، ۲۰ عدد تخم مرغ رسمی خانگی ، ...
پس از آن ، هر کس وصف خط مرا می شنید ، دوست داشت خطی برایش بنویسم ؛ یا قاب بگیرد ، یا با همان خط روی کاغذ را به دیوار خانه اش بزند . من خطاط رایگان و بی جیره و مواجب مردم شده بودم . کمتر کسی ريال همچون حاج ابوالفضل ، دستمزد می داد . هیچ آموزگاری به من شیوه ی خوشنویسی را نیاموخت . معلمان ، تنها به من نمره می دادند . تا در ۳۳ - ۴ سالگی ، به انجمن خوشنویسان ایران ، در خیابان خارک ، چهار راه کالج رفتم و خطم را به مسؤول دبیرخانه ی انجمن نشان دادم ، تا با نام نویسی ، در امتحان میان ترم دی ماه شرکت کنم . گفت در سطح متوسط حتماً قبول می شوی . دوستم ابراهیم مطیع که همشاگردی دوران مدرسه بود ، چانه زد که استاد ، ایشان خوش قبول نمی شود ؟! گفت چرا ولی بهتر است در متوسط شرکت کند . قبول شدم و نیمه ی دوم دوره خوش را در کلاس درس ، استاد واشقانی نام نویسی کردم که با چانه زنی صورت گرفت . کسانی مانند من را در کلاس های استادان ، نام نویسی نمی کردند ؛ در کلاس درس مربیان با درجه ی ممتاز ، می نوشتند . بر سر من منت نهادند که در کلاس استاد واشقانی نوشتند . حدود ۱۰ - ۱۵ جلسه کلاس رفتم ، استاد واشقانی ، به من ، نسبت به دیگر هنرجویان ، توجه بیشتری داشت. بجز تمرین های سرمشق ، همه ی تمرین های متفرقه ی مرا هم می دید و ایراد های آن را می گرفت و درواقع وقت بیشتری صرف آموزش من می کرد . خدایش رحمت کناد که روز ۱۳ آبان ۱۳۹۱ ، درگذشت.خاطرات بسیاری از وی دارم . زندگی نامه ی ایشان چنین است :
«استاد واشقانی ، در سال ۱۳۰۹ در قریه واشقان از توابع فراهان اراک ، در خانوادهای کشاورز چشم به جهان گشود.
او در مکتب خانه ، افزون بر فراگیری قرآن کریم و آموزه های دینی و اخلاقی آن روز ،به تمرین خوشنویسی پرداخت. استاد اولین سرمشق را بر لوح چوبین با عبارت
« اول کارها به نام خدا »
تعلیم گرفت .سپس در سال ۱۳۳۷ نزد شادروان استاد حسین میرخانی در کلاسهای آزاد خوشنویسی ، به فراگیری خط نستعلیق مشغول شد.
واشقانی در سال ۱۳۴۵ به عنوان مدرّس خط نستعلیق در کلاسهای انجمن خوشنویسان به تعلیم هنر پرداخت و در سال۱۳۵۸ به مقام استادی خوشنویسی دست یافت و پس از انقلاب از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، به کسب درجه یک هنری نایل شد.
واشقانی ضمن برگزاری کلاسهای آموزشی،رأساً یا غیر مستقیم از طریق شاگردان آموزش یافته اش ،به تاسیس انجمنهای خوشنویسان در شهرهای مختلف کشور (استان مرکزی) اراک، تفرش، آشتیان، ساوه، مامونیه ، دلیجان، محلات، خمین، شازند، کمیجان، (استان فارس) لار و…اهتمام ورزید.
استاد در سال ۱۳۷۱ به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران به منظور اشاعه هنر خوشنویسی به کشور یمن رفت و سال ۷۵ نیز ، به همین منظور ،به کشور جمهوری آذربایجان مسافرت کرد.
صلابت در عین سادگی و استواری در عین ظرافت از ویژگیهای ممتاز خط استاد است. برپایی نمایشگاههای داخل و خارج از کشور و تربیت خوشنویسان بیشمار در طول سالهای متمادی از دیگر فعالیتهای این استاد خوشنویس است.
از مجموعه آثار ارزشمند ایشان میتوان،به کتابهای مانایی چون کلک مشکین ۱و۲، آیت مهر، چشمه خورشید، ترجمه کامل قرآن مجید، جلی قلم، دیوان حافظ شیرازی و مشق مشکین ،اشاره کرد. خانه صنایع دستی و نگارخانه مهمی در شهر اراک ، به نام استاد فتحعلی واشقانی فراهانی نامگذاری شده است. »

http://www.momtaznews.com/ با اندکی ویرایش
یاد استاد فتحعلی واشقانی فراهانی را ، گرامی می داریم ؛ خدایش رحمت کناد . برای آن زنده یاد ، الحمدی از سرِ اخلاص می خوانیم .
تنها شاگرد ایشان از مامونیه ، این بنده ی کمترین ،محمد علی چراغی بودم که در سال ۱۳۶۴ نیم ترم در انجمن خوشنویسان ایران توفیق تعلّم مکتب استاد واشقانی را داشتم . و در سال های ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۰ در مامونیه ، کلاسهای آموزشی آزاد برای علاقه مندان خوشنویسی ، دانش آموزان ، معلمان و اقشار دیگر برگزار کردم . خوشنویسی در مامونیه و روستاهای پیرامون ، به گونه ای ترویج شد که در کمتر خانه ای یک خوشنویس نبود ؛ در سال ۱۳۶۸ خورشیدی ۲۰ تن از هنرجویان مامونیه در مقاطع متوسط ، خوش و عالی در آزمون انجمن خوشنویسان ایران شرکت کردند و همه قبول شدند .
زحمات جناب محمد ابراهیم مطیع ، دانش آموخته ی هنر های دستی و معلّم هنر و خوشنویس ارجمند ، و همچنین هنرمند گرامی جناب حمید راسخ ، در آموزش خوشنویسان زرند ، نیز ، ستودنی است .