آیت الکرسی    

از قرآن خاطراتی دارم ؛از آیت الکرسی خاطره ای خاص :

پایه ی پنجم دبستان بودم ؛ پدرم (مرحوم)کامیونی کمپرسی داشت و عمویم(مرحوم) ، راننده ی آن بود و در شهر یا ده مان و روستاهای اطراف ، بار کشی می کرد . از جمله علاقه های من ، خوشنویسی و هنر بود . فروردین سال ۱۳۴۰ آیت الله بروجردی برحمت خدا رفته بود . آن موقع پایه ی چهارم دبستان بودم . عکس ایشان را فراوان چاپ کرده بودند . پیرامون عکس ایشان آیت الکرسی را درهم خوشنویسی کرده بودند و خواندنش دشوار بود . به هر دشواری آن را با مداد بازنویسی کردم و پس از آن با قلم فلزی شماره ۲ و مرکب خوشنویسی نسخ کردم . دوتا نوشتم . در پایه ی پنجم ، یک روز غروب زمستان که از مدرسه بازمی گشتم ، دیدم عمویم با کامیون ورمی رود. سلام کردم و پرسیدم عمو جایی می خواهی بروی ؟ گفت بله . کمی بار به نصیرآباد می خواهم ببرم . (حدوداً ۱۵ کیلومتر راه بود ؛ ۱۰ ۱۲ کیلومتر آسفالت جاده ساوه به تهران و بقیه راه حدود ۳ کیلومتر خاکی و گِل).پرسیدم برای شب برمی گردی ؟ گفت : ان شاء الله . با ایشان رفتم . شب رسیدیم و تا بار را خالی کنند ، به درازا کشید و دیروقت شد و اصرار کردند که شام بخوریم ؛ دیگر بازگشت شبانه ی ما از راه پِر گِل و شُل زمستانی دردسر و دشواری داشت. ناگزیر ماندیم و شب زیر کرسی خوابیدیم . بامدادان ،روستایی صاحب بار صبحانه آماده کرده بود ؛ خوردیم . عمویم رفت که کامیون را روشن کند . من طول کشید . دیدم هی هندل می زد و بر اثر سرمای زیر صفر ، کامیون روشن نمی شد . من هم رفتم توی کامیون نشستم . کوشش فراوان عمویم را می دیدم و هم متأثر بودم و هم نگران که به مدرسه نرسم . آیت الکرسی را که خوشنویسی کرده ، در جیب داشتم ، درآوردم و بالای شیشه ی جلوی کامیون نهادم که اعتقادم این بود که برای روشن شدن کامیون اثر دارد والبته دیگر نمی شد درآورد . چند لحظه پس از آن کامیون روشن شد . بسیار شاد و خرسند شدم .