خاطره شاعری

از۸سالگی به منظوم  کردن ذهنیات خود ، یا به عبارتی ، به شعر گفتن پرداختم . در پایه ی دوم دبستان بودم که با عمویم در یک کافه قنادی در قم ، یک کاسه بستنی خوردم ؛(خدایش رحمت کناد که در ۲۹ اسفند ۱۳۹۰ درگذشت .) پیش از آن بستنی نانی دو ریالی می گرفتیم و می خوردیم . بستنی خامه دار مقوّی چنان مرا سیر کرد که تحت تأثیر آن شعری سرودم که بعد ها به وزن آن توجّه کردم ، رباعی بود و با اندکی حکّ و اصلاح چنین شد :

روزی به یکی کافه برفتم چون شیر

یک کاسه ی بستنی مرا کردی سیر

گفتم به عمو که قیمت آن چند است ؟

گفتا که بخور ، مشو ز قیمت دلگیر

از پایه ی سوم دبستان ، برخِ رویدادهای روزا نه را ، برای خود منظوم ، باز می گفتم ، و گاه از سبک و سیاق استاد سخن سعدی در گلستان ، تقلید می کردم . پدرم به شعر گفتن من پی برده بود و گاه نزد برخِ دوستان خود از شعر من سخن می گفت. و در پایه ی چهارم مدرسه بودم که دفتر چه ی شعر مرا گرفت و برای دوستانش خوا ند و من ا ندکی ماخوذ به حیا شدم . در پایه ی هشتم مدرسه درس می خوا ندم که همشاگردی هایم ، شعر گفتن مرا به دبیر ادبیات اعلام کردند ، و ایشان دفترچه ام  را گرفت و پس از خوا ندن برخِ از ا شعار ، و تحسین وا قعی من و این که سرودن چنین ا شعاری بسیار دشوار است ، آن را به د فتر مدرسه برد وبه دبیرا ن دیگر نشان داد . اکثر شعر های من چنین بود که هر مصراع ، خود به دو قسمت تقسیم می شد که هر دو قسمت با هم قافیه داشت .در وا قع هر بیت چهار قسمت می شد ، سه قسمت نخست همقافیه بود و قسمت چهارم ، تابع قافیه و ردیف شعر اصلی  .

اگر چه در دورا ن مدرسه با شعر نو و با نام نیما آشنا شده بودم ( پایه ی هفتم با نام نیما ، و در پایه ی دهم با فریدون مشیری آشنا شدم و شعر کوچه ی مشیری را دوستی برایم آورد . نوشتم وخوا ندم و حفظ کردم) سرودن شعر نو را از دورا ن دا نشجویی آغاز کردم .

بسیاری از شعر هایم را که فکر می کردم ضعیف است دور ریختم و چند نمونه ای را نگه دا شتم .

سال ۱۳۸۵ نمونه هایی از اشعارم را در دفتری گرد آوردم و از نظر دوست فرهیخته ام  ، استاد ابوالقاسم حسینجانی ، شاعر و اندیشه مند ارجمند گذراندم . یک ماهی دفتر در اختیارش بود ، کنار هر شعر چند کلمه ای ، دور از تعارف های رایج نوشته بود . اظهار لطف هایی هم کرده  و اعتماد به نفس ا ین بنده ی کمترین را تقویت کرده بود .

                    بنده ی کمترین : محمد علی چراغی

                                            اردیبهشت ۱۳۸۷